بازاریابی سیاسی

marketing

آیا نورومارکتینگ به عنوان شاخه‌ای جدید از بازاریابی می‌تواند به پیروزی نامزدهای انتخاباتی کمک کند؟
به نظر من ارتباطی میان نورومارکتینگ و بازاریابی سیاسی وجود ندارد. نورومارکتینگ مطالعه امواج و فعالیت‌های مغز است و بررسی ارتباطی که میان این فعالیت‌ها و رفتار افراد وجود دارد. دلیل اهمیت پیدا کردن نورومارکتینگ این است که ما نمی‌توانیم دقیقا ارتباط میان پیامی که برای مخاطب ارسال می‌شود و تاثیری را که آن پیام روی نگرش وی دارد، متوجه شویم. بنابراین با استفاده از تکنیک‌های نورومارکتینگ می‌توان فهمید که آیا مثلا یک تبلیغ تجاری توانسته توجه مخاطب را به خود جلب کند یا نه؟ ما در بازاریابی سیاسی بیش از آنکه به دنبال توجه افراد باشیم، «درک» آنها را می‌خواهیم. توجه افراد نیز مهم است؛ اما اگر این توجه به درک درست آنها از مبارزه انتخاباتی تبدیل نشود، اهمیتی برای استراتژیست‌ها ندارد.
از یک منظر نامزدهای انتخاباتی نباید توقعات رای‌دهندگان را بالا ببرند و از طرفی باید با دادن وعده و وعید آنها را متقاعد کنند. چطور می‌توان میان این دو مقوله به ظاهر متناقض هماهنگی ایجاد کرد؟
سوال فوق‌العاده خوبی پرسیدید و شاید بهترین سوالی است که می‌توانستید از من بپرسید. در اینجا یک توازن بسیار حساس وجود دارد که باید مورد توجه قرار گیرد؛ زیرا یکی از وظایف دشوار رییس یک جامعه این است که از مردمش بخواهد برای پیشرفت کشور، فداکاری کنند. این کار با تاثیر گذاشتن روی سطح انتظارات مردم از طریق وعده‌هایی که به آنها داده می‌شود، صورت می‌گیرد تا آنها اصلاحات موردنظر را انجام دهند. در اینجا اگر سطح انتظارات مردم خیلی بالا رود، این اصلاحات کم‌کم روی هم جمع شده و تبدیل به شورش می‌شود. از طرف دیگر اگر سطح امید مردم بالا نرود – که وظیفه اصلی سیاست در هر کشوری هم بالا بردن امید در میان مردم است – اگر به مردم امید فروخته نشود، مردم ایمانشان به رییس‌جمهور را از دست می‌دهند. پس باید سطح انتظارات را با وعده و وعیدها تا جایی بالا آورد که توجه مردم را جلب کند و باعث شود آنها نسبت به درخواست‌های رییس‌جمهورشان از خود واکنش نشان دهند؛ بنابراین این توازن بسیار ظریف و حساس است و به همین دلیل ما مقوله هدایت را از بازاریابی سیاسی جدا می‌کنیم. بخشی از مدیریت جامعه، هنر، بخشی علم و بخشی شیمی است و این کار به شدت به پیوندهای عاطفی نیازمند است. به همین دلیل است که برخی از روسای جمهور موفق می‌شوند و برخی دیگر شکست می‌خورند. بازاریابی سیاسی به رییس‌جمهوری که نتواند به لحاظ عاطفی با مردمش ارتباط برقرار کند، نمی‌تواند هیچ کمکی بکند.

پ.ن

دو پاراگراف بالا در بخش مدیران روزنانه دنیای اقتصاد به چاپ رسید. دقیقا این مطلب را پس از معرفی کوتاه نامزدهایی که تایید صلاحیت شده بودند خواندم … تمام نامزدها حرف از امید و اصلاح وضع اقتصادی می زدند…

بیشتر ترسیدم چرا که آقای احمدی نژاد نیز تقریباً با همین شعار در سال ۱۳۸۴ رییس جمهور شد و سال ۱۳۸۸ و ضریب جینی … بقیه مطالب را خودتان بهتر از من می دانید…

Google+ Comments

بیش از دو سال است که در حوزه های بازاریابی، تبلیغات، مدیریت و کارآفرینی می نویسم؛ با معتبرترین روزنامه اقتصادی کشور «دنیای اقتصاد» همکاری می کنم. موسس چند وب سایت و شرکت در حوزه تجارت الکترونیک هستم. شعار من: «یک دقیقه موفقیت، بهای سال ها شکست را می پردازد»

دیدگاه شما چیست؟






خرداد ۱۳۹۲
ش ی د س چ پ ج
« اردیبهشت   تیر »
 123
۴۵۶۷۸۹۱۰
۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷
۱۸۱۹۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴
۲۵۲۶۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱





Powered by WebGozar

دانلود نرم افزار

هاست جوملا

سامانه پیام کوتاه

قالب جوملا

لوازم نور افشانی

پنل اس ام اس