خوک و گاو

مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید: نمی دانم چرا مردم مرا خسیس می پندارند. کشیش گفت: بگذار حکایت کوتاهی از یک گاو و یک خوک برایت نقل کنم.  خوک روزی به گاو گفت: مردم از طبیعت آرام و چشمان حزن انگیز تو به نیکی سخن می گویند و تصور می کنند تو خیلی بخشنده هستی. زیرا هر روز برایشان شیر و سرشیر می دهی.  اما در مورد من چی؟ من همه چیز خودم را به آنها می دهم از گوشت ران گرفته تا سینه ام را. حتی از موی بدن من برس کفش و ماهوت پاک کن درست می کنند. با وجود این کسی از من خوشش نمی آید. علتش چیست؟  می دانی جواب گاو چه بود؟  جوابش این بود: شاید علتش این باشد که “هر چه من می دهم در زمان حیاتم می دهم

Google+ Comments

بیش از دو سال است که در حوزه های بازاریابی، تبلیغات، مدیریت و کارآفرینی می نویسم؛ با معتبرترین روزنامه اقتصادی کشور «دنیای اقتصاد» همکاری می کنم. موسس چند وب سایت و شرکت در حوزه تجارت الکترونیک هستم. شعار من: «یک دقیقه موفقیت، بهای سال ها شکست را می پردازد»

۱ دیدگاه دیدگاه شما؟

  1. ارسال شده توسط سرکار خانم اسلامی

دیدگاه شما چیست؟






آذر ۱۳۹۱
ش ی د س چ پ ج
« آبان   دی »
 123
۴۵۶۷۸۹۱۰
۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷
۱۸۱۹۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴
۲۵۲۶۲۷۲۸۲۹۳۰  





Powered by WebGozar

دانلود نرم افزار

هاست جوملا

سامانه پیام کوتاه

قالب جوملا

لوازم نور افشانی

پنل اس ام اس